liebäugeln
schwaches Verb۱. چیزی را در سر پروراندن، در فکر چیزی بودن، (فکر کاری را) در سر داشتن؛ وررفتن با [عا]
[hat]; mit etwas liebäugeln
Beispiele:
این فکر را در سر می پروراند که مهاجرت کند
er liebäugelte mit der Idee auszuwandern
فکر خرید یک ماشین جدید را در سر داشتن
mit einem neuen Auto liebäugeln