wort dictionary

kündigen

schwaches Verb

۱. فسخ کردن (قرارداد)؛ لغو کردن؛ (به کسی) اطلاع دادن [که قراردادی باطل خواهد بود]؛ به خدمت کسی خاتمه دادن؛ منقضی کردن؛ اخراج کردن؛ اخطار تخلیه (خانه) دادن

[hat]; (jmdm.)

Beispiele:

قرارداد خود را (با شرکت بیمه) فسخ کردن

seinen Vertrag (bei der Versicherung) kündigen

به من اطلاع داده است که (در پایان سال) باید آپارتمان را تخلیه کنم

er hat mir die Wohnung (zum Jahresende) gekündigt

(از شرکت فعلیتان) استعفا داده اید؟ قراردادتان را (با شرکت فعلیتان ) فسخ کرده اید؟

haben Sie (in Ihrer Firma) schon gekündigt?

رئیس او را درجا (بدون اطلاع قبلی) اخراج کرد

der Chef kündigte ihm fristlos

کسی را از کار برکنار کردن

jdm. die Stellung kündigen

اطلاع دادم که قصد تخلیه ی آپارتمانم را دارم

ich habe meine Wohnung gekündigt