wort dictionary

kritzeln

schwaches Verb

۱. (سرسری) نوشتن، با خط خرچنگ قورباغه ای نوشتن

[hat]; tr.

Beispiele:

سرسری یادداشت هایی در حاشیه نوشتن

Bemerkungen an den Rand kritzeln

۲. [بی‌هدف] چیزهایی کشیدن؛ خط خطی کردن

[hat]; itr.