wort dictionary

hellhörig

Adjektiv

۱. نازک، قابل نفوذ در مقابل صدا

(Wand, Tür usw.)

Beispiele:

ساختمانی که دیوارهای نازک دارد [و جلوِ نفوذِ صدا را نمی‌گیرد]

ein hellhöriges Haus

دیوارهای این آپارتمان خیلی نازک است و صدا را عبور می دهد

die Wohnung ist sehr hellhörig

۲. حساس؛ حواس‌جمع؛ هوشیار؛ تیزگوش

Person

Beispiele:

در موردِ این طور مسائل بسیار حساسیت پیداکرده‌است

sie ist für solche Dinge sehr hellhörig

گوشهای کسی تیزشدن، (از موضوعی اطلاع یافتن و) حواسِ خود را جمع‌کردن

hellhörig werden

Grammatik

POSITIVhellhörig
KOMPARATIVhellhöriger
SUPERLATIVam hellhörigsten