wort dictionary

erpressen

transitiv

۱. حق‌السکوت گرفتن از، اخاذی‌کردن از، باج سبیل گرفتن؛ با تهدید گرفتن از؛ تحت فشار قرار دادن

(Person); [hat]

Beispiele:

با تهدید سربهایِ هنگفتی از کسی گرفتن

jmdn. zu einem hohen Lösegeld erpressen

با تهدید گرفتن (از کسی)؛ با تهدید (کسی را) به‌کاری وادارکردن

(jmdm.) etwas erpressen (Geld; Unterschrift usw.)

با تهدید از کسی قول‌گرفتن

jmdm. ein Versprechen erpressen

او می خواست از من اخاذی کند (باج سبیل بگیرد)

er wollte mich erpressen