entgegensetzen
transitiv۱. در مقابل قرار دادن؛ نقطه ی مقابل قرار دادن
[*][hat]
Beispiele:
در مقابل کسی یا چیزی مقاومت کردن
jdm. oder einer Sache Widerstand entgegensetzen
۲. در جواب (در رد دلایل یا اظهارات کسی و غیره) چیزی گفتن
[*][hat]
۱. در مقابل قرار دادن؛ نقطه ی مقابل قرار دادن
[*][hat]
در مقابل کسی یا چیزی مقاومت کردن
jdm. oder einer Sache Widerstand entgegensetzen
۲. در جواب (در رد دلایل یا اظهارات کسی و غیره) چیزی گفتن
[*][hat]