entgegenkommen
intransitiv۱. بهطرفِ/ بهسوی کسی آمدن؛ بهاستقبالِ کسی آمدن؛ نزدیک شدن؛ مواجه شدن؛ [مج:] راهآمدن با، حسنِ نظر/ نیت نشاندادن در قبالِ، رعایتِ (حالِ) کسی را کردن، کنار آمدن
(auf jmdn. zukommen); (jmdm. entgegenkommen); [*][ist]
Beispiele:Wendungen:
روی پله ها جلوی من سبز شد
er kam mir auf der Treppe entgegen
با کسی خیلی راهآمدن
jmdm. auf halbem Wege entgegenkommen
۲. از هر نظر مطابقِ میلِ کسی بودن، از همه حیث بابِ طبعِ کسی بودن/ با توقعاتِ کسی مطابقت داشتن
etwas kommt jmdm., jmds. Vorstellungen sehr entgegen; [*][ist]
Beispiele:
این با برنامه (نقشه) های ما خیلی جور در می آید
das kommt unseren Plänen sehr entgegen
پیشنهاد شما با خواسته ی من مطابقت دارد
Ihr Vorschlag kommt mir entgegen