einwenden
transitiv۱. ایراد/ اعتراضداشتن (به)، مخالفتداشتن (با)، مخالفبودن (با)؛ حرفیداشتن؛ ایرادگرفتن
+ gegen; [*][hat]
Beispiele:
اگر کسی ایرادی/ حرفی ندارد
wenn niemand etwas einzuwenden hat
من (بهاین کار) ایرادی ندارم، من حرفی ندارم، من اعتراضی به این موضوع ندارم، ایرادی در این کار نمی بینم
ich habe nichts dagegen einzuwenden
در این مورد این ایراد وارد خواهدبود که/ میتوان این ایراد را گرفت که
dagegen lässt sich einwenden, dass