besetzen
transitiv۱. اشغال/ تصرف کردن، به اشغال/ به تصرف در آوردن، متصرف شدن، گرفتن
Land usw.; [hat]
مناطق اشغلی/ اشغال شده
besetzte Gebiete
یک پست بلاتصدی را اشغال کردن
einen Sitz neu besetzen
پست های قابل اشغال
die zu besetzenden Sitze
ارتفاعات سوق الجیشی را اشغال کردن
strategische Höhen besetzen
۲. اشغال کردن، به اشغال در آوردن
Botschaft, Betrieb usw.; [hat]
۳. دادن به، سپردن به، واگذار/ محول کردن به؛ تقسیم رل کردن (در تأتر)
Amt, Rolle usw.; [hat]
سمتی را به کسی/ به یک متخصص دادن
einen Posten (mit einem Spezialisten) besetzen
تحویلدار استخدام می شود؛ [نیز:] محل تحویلدار خالی است
die Stelle des Kassierers ist zu besetzen
تمام پستهای خوب را گرفته بودند/ به دیگران داده بودند
alle guten Posten waren schon besetzt
در آن نمایش هنرپیشه های خوبی شرکت داشتند/ بازی می کردند
das Stück war mit guten Schauspielern besetzt
۴. [لبه، یراق، ریشه، شرابه و غیره] دادن به، [حاشیه] دوزی کردن؛ چیزی دوختن به؛ [الماس] نشان کردن؛ (با دوختن حاشیه، خز و امثال آن به لباسی) زینت دادن
mit Borte usw.; [hat]
۵. [گل] کاری کردن
mit Blumen usw.; [hat]
۶. رزرو کردن (برای)، گرفتن (برای)؛ اشغال کردن
besetzen für (Platz, Zimmer usw.)