wort dictionary

bereuen

transitiv

۱. پشیمان بودن از، پشیمان شدن از؛ تاسف/ افسوس خوردن به، متاسف بودن از

[hat]

Beispiele:

من (از این کار) به هیچ وجه پشیمان نیستم

ich bereue gar nichts

از عملی پشیمان بودن

eine Tat bereuen

از این عمل پشیمان نیستم

ich bereue es nicht

این کار موجب ندامت تو خواهد بود

das wirst du noch bereuen