wort dictionary

berechnen

transitiv

۱. حساب/ محاسبه کردن،‌ تعیین کردن، درآوردن

ausrechnen; [hat]

۲. حساب کردن (برای/ پای)؛ منظور کردن (برای)، گرفتن (از)

(jmdm.) etwas berechnen (in Rechnung stellen); [hat]

Beispiele:

بسته بندی را (برای من) حساب نکرد

die Verpackung hat er (mir) nicht berechnet

این را برایتان کمتر حساب می کنیم

dafür berechnen wir Ihnen weniger

چیزی را برای کسی پنجاه مارک حساب کردن

jmdm. etwas mit 50 Mark berechnen

چهل یورو پای شما حساب می کنم

ich berechne Ihnen vierzig Euro

۳. در نظر گرفتن، پیش بینی کردن

vorsehen; [hat]

Beispiele:

مدت ساختمان شش ماه در نظر گرفته شده است

die Bauzeit ist auf sechs Monate berechnet

برای این قسمت بهتر است ده سانتیمتر در نظر بگیریم

dafür sollten wir 10 Zentimeter berechnen

۴. سنجیدن، حساب چیزی را کردن، در نظر گرفتن، سبک سنگین کردن

vorher genau überlegen; [hat]

Beispiele:

تمام جوانت کار را سنجیدن، حساب همه چیز را کردن

alles genau berechnen

تمام کارهایش حساب شده است/ از روی حساب است

bei ihm ist alles berechnet