wort dictionary

begierig

Adjektiv

۱. مشتاق، تشنه؛ مشتاقانه؛ با ولع؛ خواهان، خوانده؛ مایل؛ حریص؛ حریصانه

Beispiele:

مشتاق/ تشنه چیزی بودن؛ ولع چیزی را داشتن

begierig sein nach; begierig auf (nach) etwas sein

مشتاق آن بود که از همه چیز با خبر باشد

er war begierig, alles zu erfahren

با ولع به چیزی نگاه کردن، نگاه خواهانی به چیزی انداختن

etwas mit begierigen Blicken ansehen

مشتاقانه به گفته های کسی گوش کردن

begierig jmds. Worten lauschen

Grammatik

POSITIVbegierig
KOMPARATIVbegieriger
SUPERLATIVam begierigsten