auftauchen
intransitiv۱. (از زیر آب) بیرون آمدن، به روی/ به سطح آب آمدن، سر از آب بیرون آوردن
aus dem Wasser usw.; [*][ist]
۲. آمدن؛ نمایان/ ظاهر/ پدیدار/ هویدا/ نمودار شدن؛ (سر و کله کسی)پیدا شدن؛ سبز شدن؛ آفتابی شدن
erscheinen; [*][ist]
Beispiele:
از میان تاریکی بیرون آمدن، در تاریکی نمایان شدن
auf dem Dunkel auftauchen
در دوردستها/ در افق کوههایی نمایان شدن
in der Ferne/ am Horizont tauchten Berge auf
ناگهان در برابر کسی ظاهر شدن/ جلو کسی سبز شدن
plötzlich vor jmdm. auftauchen
بعد دوباره پیش ما پیدایش شد
dann tauchte er wieder bei uns auf
بعد از ماه ها دوباره سر و کله اش پیدا شد
er tauchte nach Monaten wieder auf
سر از آلمان درآورد
er tauchte in Deutschland auf
۳. پیش آمدن (سوال؛ مشکل)، پیدا/ ایجاد شدن، به وجود آمدن، پدید آمدن
Zweifel, Gedanke usw.; [*][ist]