aufstoßen
transitiv/intransitiv۱. [با ضربه؛ با تنه] باز کردن
tr. (Tür usw.); [*][hat]
۲. زدن روی، کوبیدن روی؛ (به جایی زدن و زخمی کردن)
tr.; aufstoßen auf Akk.; [*][hat]
۳. سر کسی خوردن/ با سر خوردن (به جایی)، سر خود را زدن (به جایی)
tr.; sich den Kopf usw. aufstoßen
۴. آروغ زدن
itr.; (rülpsen); [*][hat]
۵. باعث شدن که کسی ترش کند
itr.; jmdm aufstoßen (Speise)
Beispiele:Wendungen:
ترش کردگی
saures Aufstoßen
کسی را آزار دادن، براس کسی دردناک بودن؛ برای کسی گران تمام شدن، پشیمان شدن
jmdm. sauer aufstoßen (Gedanke usw.)
۶. چشم/ نظر کسی را گرفتن، توجه کسی را جلب کردن، چیز جالبی به ذهن کسی رسیدن
itr., [*][ist]; jmdm. aufstoßen (auffallen)
Beispiele:
چیزی جلب توجه کسی را می کند
etwas stößt jdm. auf
۷. به ... خوردن
[*][ist]