wort dictionary

anschlagen

transitiv/intransitiv

۱. خوردن (به جایی و زخم شدن)، برخورد کردن (به)؛ زدن (به)

itr., ist; anschlagen an Akk. (stoßen gegen)

Beispiele:

سرم خورد به/ با سر خوردم به/ سرم را زدم به دیوار

ich bin mit dem Kopf an die Wand angeschlagen

اولین شناگری بود که دستش را به لبه استخر زد [در مسابقه]

er hat als erster Schwimmer angeschlagen

۲. خوردن [ به جایی و زخم شدن]، زدن

tr. (sich den Kopf usw. anschlagen); [*][hat]

Beispiele:

زانویم خورد/ با زانو خوردم به جایی، زانویم را زدم به جایی

ich habe mir das Knie angeschlagen

۳. لب چیزی را پراندن، زخمی کردن

tr. (Geschirr); [*][hat]

Beispiele:

فنجانهای ترک دار/ ترک برداشته/ زخمی/ معیوب

angeschlagene Tassen

بشکه (آبجو) را باز کردن

ein Fass anschlagen

۴. زدن، فشار دادن (دکمه های پیانو؛ ماشین تحریر)، ضربه زدن به، ضربه وارد آوردن به

tr., itr. (Taste); [*][hat]

۵. به صدا در آوردن (ناقوس)؛ زدن، نواختن

tr. (Glocke; Ton usw.); [*][hat]

۶. شروع کردن؛ پیش کشیدن؛ به خود گرفتن

tr.; [*][hat]

Beispiele:

سرعت خود را تندتر/ عوض کردن

(einen schnelleren) ein schnelleres/ anderes Tempo anschlagen

موضوع تازه ای را پیش کشیدن

ein neues Thema anschlagen

لحن طنز آلودی به خود گرفتن

einen ironischen Ton anschlagen

لحن جدی (لحن تند) به خود گرفتن

einen ersten Ton (einen scharfen Ton) anschlagen

۷. به دیوار [و غیره] زدن، نصب/ اعلان کردن، چسباندن

tr. (Zettel, Plakat usw.); [*][hat]

Beispiele:

اطلاعیه ای به تابلو اعلانات نصب کردن

eine Mitteilung an der Tagel anschlagen

۸. محکم/ نصب کردن (به)

tr.; anschlagen an Akk. (Brett, Leiste usw.); [*][hat]

۹. اثر کردن (در)، اثر داشتن (در) اثر بخشیدن (در)، موثر بودن/ واقع شدن (در)

itr.; anschlagen bei jmdm. (Medikament, Kur usw.); [*][hat]

۱۰. (کسی را)‌ چاق کردن

itr.; (bei jmdm.) anschlagen (Kuchen usw.)

۱۱. ارزیابی کردن؛ برآورد کردن؛ تخمین زدن

tr. (schätzen); [*][hat]

۱۲. پارس کردن

itr. (Hund)

۱۳. نشانه رفتن ( به طرف)، نشانه/ هدف گرفتن (‌به طرف)

tr.; anschlagen auf Akk. (Gewehr); [*][hat]

Beispiele:

نشانه گرفتن با اسلحه

das Gewehr anschlagen

۱۴. بار گرفتن (بافتنی)

[*][hat]