wort dictionary

abschütteln

transitiv

۱. تکاندن؛ تکان (تکان) دادن

Schnee usw.

Beispiele:

گرد لباس خود را تکاندن/ گرد و خاک چیزی را تکاندن؛ گرد چیزی را گرفتن

den Staub (von sich) abschütteln/ den Staub von etwas abschütteln

برف های روی پالتو را تکاندن

den Schnee vom Mantel abschütteln

۲. از دست/ از شر کسی خلاص شدن؛ از دست کسی فرار کردن؛ [نیز:] خود را از دست/ از یوغ کسی رها کردن؛ از خود دور کردن