Überfluss
derPlural: Überfluss
Genitiv: es
۱. فراوانی، وفور، زیادی؛ وفور نعمت؛ ناز و نعمت
Beispiele:Wendungen:
چیزی را فراوان داشتن، چیزی فراوان بودن؛ پر بودن از چیزی
Überfluss haben an Dat.; etwas im Überfluss haben
کاغذ به حد وفور هست، کاغذ فت و فراوان است [عا]
Papier ist im Überfluss vorhanden
تازه، علاوه بر این، انگار که این کم باشد ...
zu allem Überfluss [war auch noch das Telefon kaputt]