wort dictionary

Realpolitik

die

۱. سیاست واقع گرایانه، سیاست واقع بینانه، سیاستمداری واقع گرایانه

[Politik]

Beispiele:

سیاستی که مبنا را بر امکانات موجود می گذارد و از برنامه های انتزاعی و پیش فرض های ایده آلیستی و اخلاقی صرف نظر می کند

Politik, die vom Möglichen ausgeht und auf abstrakte Programme und ideale Postulate verzichtet