wort dictionary

Illusion

die
Plural: Illusionen
Genitiv: NULL

۱. توهم، وهم، امید واهی، آرزوی محال، خیال خام، تصور باطل، (خواب و) خیال؛ [نیز:] خطای حسی، خطای ادراک

Beispiele:

در این مورد خودت را گول نزن/ به‌ چیزی امید نبند

mach dir darüber keine Illusionen

کسی را از خواب و خیال به‌ در آوردن/ با واقعیات روبرو کردن

jmdm. seine Illusionen rauben

برای خود خیالات باطل ساختن

sich Illusionen machen