wort dictionary

Glocke

die
Plural: Glocken
Genitiv: NULL

۱. ناقوس

Kirchenglocke

Wendungen:

از وخامت عملی خبر داشتن، منتظر یک اتفاق ناگوار بودن

wissen, was die Glocke geschlagen hat

ورد زبان همه شدن، همه خبردار شدن

an die große Glocke kommen

می‌داند چه‌ها در انتظارش است/ که کلاهش پسِ معرکه است

er weiß, was die Glocke geschlagen hat ugs.

چیزی را (همه جا) جارزدن، (موضوع محرمانه ای را) همه جا (برای همه) تعریف کردن

etwas an die große Glocke hängen

۲. زنگ

Klingel

۳. زنگوله؛ جرس

Kuhglocke usw.

۴. سرپوش؛ حباب؛ [هر چیزِ ناقوس‌شکل و شبیه زنگوله خصوصاً وقتی که برای حفاظت از چیزی بر روی آن گذاشته‌شود]

(Käseglocke; einer Lampe usw.)