zustande
modal۱. از عهدۀ کاری بر آمدن، موفق شدن در؛ کاری از پیش بردن، دست یافتن به
\auch zu Stande\; etwas zustande bringen
۲. بدست آمدن؛ حاصل شدن؛ [نیز:] انجام شدن؛ تحقیق یافتن
zustande kommen
۱. از عهدۀ کاری بر آمدن، موفق شدن در؛ کاری از پیش بردن، دست یافتن به
\auch zu Stande\; etwas zustande bringen
۲. بدست آمدن؛ حاصل شدن؛ [نیز:] انجام شدن؛ تحقیق یافتن
zustande kommen