zuschlagen
transitiv۱. به هم زدن، به هم کوبیدن
Tür, Buch usw.
۲. (محکم) به هم خوردن، (با صدا) بسته شدن
itr., ist (Tür usw.)
۳. بستن؛ میخ کردن
tr. (Fass, Kiste usw.)
۴. زدن؛ کتک زدن
itr. (mit der Faust usw.)
۵. اضافه کردن
tr. (hinzufügen, -rechnen)
۶. فوراً قاپیدن، فوراً از فرصت استفاده کردن
itr. (beim Ausverkauf)
۷. [در مزایده و غیره با ضربۀ چکش اعلام کردن که چیزی به کسی فروخته شده است، کسی را برنده اعلام کردن]
tr.; jmdm. etwas zuschlagen