wort dictionary

zurückziehen

transitiv

۱. کشیدن (و برگرداندن)

مثال‌ ها:

مرا کشید و دوباره برگرداند توی اتاق

er zog mich ins Zimmer zurück

۲. پس / عقب کشیدن

Hand usw.

۳. پس / کنار / عقب زدن، عقب کشیدن

Vorhang usw.

۴. پس گرفتن

Bestellung, Antrag, Klage, Zusage, Versprechen usw.

۵. فرا خواندن

Diplomaten

۶. عقب کشیدن؛ عقب نشستن، عقب نشینی کردن

sich zurückziehen (Truppen)

۷. رفتن به

sich zurückziehen (irgendwohin)

مثال‌ ها:

(از دیگران جدا شد و) به اتاقش رفت

er zog sich in/ auf sein Zimmer zurück

قضات به اتاقِ مشاوره رفتند

das Gericht zog sich zur Beratung zurück

۸. دست کشیدن از، کنار رفتن از، کناره گیری کردن از، چیزی را کنار گذاشتن / ترک کردن

sich zurückziehen (aus der Politik, vom Geschäftsleben usw.)

مثال‌ ها:

از کارِ تئاتر دست کشیدن، کارِ تئاتر را کنار گذاشتن

sich von der Bühne zurückziehen

۹. رابطۀ خود را قطع کردن با، بریدن از

sich von jmdm. zurückziehen

۱۰. [به طورِ گروهی] برگشتن؛ دور شدن؛ عقب نشستن

itr., ist