zurückstellen
transitiv۱. دوباره در جای / سرِ جای خود گذاشتن
wieder an den früheren Platz stellen
مثال ها:
کتاب را دوباره سرِ جایش (در گنجه) گذاشتن
das Buch (in den Schrank) zurückstellen
۲. کنار گذاشتن (برای)، نگهداشتن (برای)
+ für (Ware usw.)
۳. عقب بردن، عقب کشیدن
Uhr, Zeiger usw.
۴. کم کردن، پایین آوردن
Heizung usw.
۵. (موقتاً) مسکوت گذاشتن / مطرح نکردن؛ در نظر نگرفتن؛ عقب انداختن
Projekt, Bedenken usw.
مثال ها:
مصالحِ شخصِ خود را بعد از همه در نظر گرفتن
die eigenen Interessen zurückstellen
۶. (موقتاً) از خدمتِ نظام معاف کردن