zurückgezogen
Adjektiv۱. منزوی، گوشه نشین
مثال ها:
تنها زندگی کردن، در انزوا / در (کنجِ) عزلت زندگی کردن، گوشه نشین بودن
ein zurückgezogenes Leben führen
۱. منزوی، گوشه نشین
تنها زندگی کردن، در انزوا / در (کنجِ) عزلت زندگی کردن، گوشه نشین بودن
ein zurückgezogenes Leben führen