wort dictionary

wühlen

intransitiv

۱. [زمین را] کندن

in der Erde usw. wühlen

عبارات کاربردی:

کینه روحش را آزار / عذاب می داد

Hass wühlte in ihm

موهای خود را ژولیده کردن، چنگ توی موهای خود انداختن [عا]

(sich) in den Haaren wühlen

۲. زیر و رو کردن

Person, suchend

مثال‌ ها:

(همه جای) چمدانش را زیر و رو کرد

er wühlte in seinem Koffer

۳. وول خوردن

im Bett

۴. بکش کار کردن، جان کندن، عرق ریختن

schwer arbeiten

۵. تحریکات کردن بر علیهِ

wühlen gegen

۶. کندن؛ [مج:] راهِ خود را باز کردن

tr. (Loch usw.)