wiederherstellen
transitiv۱. ترمیم / مرمت کردن؛ به حالِ اول برگرداندن
Gebäude usw.
۲. بهبود بخشیدن، شفا دادن، خوب کردن [عا]
Person
مثال ها:
بیمار کاملاً بهبود / شفا یافته است
der Patient ist völlig wiederhergestellt
۱. ترمیم / مرمت کردن؛ به حالِ اول برگرداندن
Gebäude usw.
۲. بهبود بخشیدن، شفا دادن، خوب کردن [عا]
Person
بیمار کاملاً بهبود / شفا یافته است
der Patient ist völlig wiederhergestellt