wort dictionary

widersetzen

intransitiv

۱. مخالفت کردن (با)، مقاومت کردن / نشان دادن (در برابرِ)؛ سر باز زدن (از)، سرپیچی کردن (از)

sich widersetzen (Dat.)

مثال‌ ها:

از (انجامِ) دستوری سر باز زدن

sich einem Befehl widersetzen