wort dictionary

verzaubern

transitiv

۱. جادو کردن؛ طلسم کردن؛ افسون کردن؛ [مج:] مسحور / مجذوب / شیفته / مفتون کردن

مثال‌ ها:

جادو کردن و به صورتِ چیزی در آوردن

verzaubern in Akk.

مسحورِ (تماشای) آن منظره شده بود

er war von dem Anblick verzaubert