wort dictionary

verrechnen

transitiv

۱. تسویه کردن (با)

+ mit

مثال‌ ها:

چکی را به حسابِ بانکی واریز کردن [نقد نپرداختن]

einen Scheck verrechnen

۲. اشتباه حساب کردن، در محاسبه اشتباه کردن

sich verrechnen (falsch rechnen)

۳. کور خواندن؛ بد جوری اشتباه کردن

sich verrechnen ugs.