• آهنگ آلمانی
    صرف افعال
    اصلاحات روزمره
    فلش کارت
    wort dictionary

    verdorben

    Adjektiv

    ۱. فاسد، گندیده، خراب

    Nahrungsmittel

    ۲. مانده، خفه

    Luft

    ۳. حالم به هم خورده است

    ich habe einen verdorbenen Magen

    ۴. فاسد، منحرف

    sittlich

    Grammatik

    POSITIVverdorben
    KOMPARATIVverdorbener
    SUPERLATIVam verdorbensten
    اپلیکیشن Genau — یادگیری کلمات آلمانیروزی چند کلمه آلمانی؛ هر کلمه پیش از آنکه فراموشش کنید دوباره برمی‌گردد. رایگان.
    ارتقا به عضویت ویژهحذف آگهی‌ها، تاریخچه و لیست علاقه‌مندی‌های نامحدود. از ۳۹۰٬۰۰۰ تومان برای سه ماه.
    • تماس با ما
    • درباره ما
    • ارتقا عضویت
    • حریم خصوصی