verbeugen
intransitiv۱. تعظیم کردن (به)؛ کرنش کردن (به)
sich verbeugen (vor Dat.)
مثال ها:
تعظیمِ بلندی کردن؛ تعظیمِ بلند بالایی / غرایی کردن
sich tief verbeugen
۱. تعظیم کردن (به)؛ کرنش کردن (به)
sich verbeugen (vor Dat.)
تعظیمِ بلندی کردن؛ تعظیمِ بلند بالایی / غرایی کردن
sich tief verbeugen