verändern
transitiv۱. تغییر دادن، عوض کردن؛ دگرگون کردن
مثال ها:عبارات کاربردی:
کاملاً تغییر کرده بود، از این رو به آن رو شده بود [عا]
er war völlig verändert
با صدای مبدل
mit veränderter Stimme
۲. تغییر کردن، تغییر یافتن، عوض شدن
sich verändern
مثال ها:
اوضاع تغییر کرده است
die Verhältnisse haben sich verändert
هیچ تغییر نکرده بود
er hatte sich gar nicht verändert
۳. تغییرِ شغل دادن، کارِ خود را عوض کردن
sich verändern (beruflich)
مثال ها:
دنبالِ شغلِ دیگری می گردد، می خواهد کارش را عوض کند
er will sich verändern