umkommen
starkes Verb۱. کشته شدن، به قتل رسیدن؛ [مج:] مردن، هلاک شدن (در یک تصادف؛ زلزله؛ جنگ)
[ist]; sterben
مثال ها:عبارات کاربردی:
او در تصادف مرد
er ist bei dem Unfall umgekommen
داشتیم از گرما می مردیم
wir sind vor Hitze fast umgekommen (ugs.)
دارم از گرما/ از خستگی می میرم
ich komme um vor Hitze/ vor Müdigkeit
۲. خراب شدن (مواد غذایی)، ضایع شدن، به هدر رفتن؛ تلف شدن
[ist]; Lebensmittel
مثال ها:
نمی گذارد غذایی ضایع شود/ به هدر برود
sie lässt nichts umkommen