überschreiten
starkes Verb۱. گذشتن از، عبور کردن از
[hat]; Schwelle, Fluss usw.
مثال ها:
از مرزی عبور کردن
eine Grenze überschreiten
۲. گذشتن از؛ (از حدود چیزی) تجاوز کردن؛ (از حدودِ چیزی) فراتر رفتن / پا فراتر گذاشتن/ نهادن؛ از حد چیزی خارج بودن
[hat]
مثال ها:
از (حد) یک میلیون گذشتن
die Millionengrenze überschreiten
سنش از سی سال گذشته است
er hat die 30 bereits überschritten
از حداکثر سرعت مجاز تجاوز کردن
die (zulässige) Höchstgeschwindigkeit überschreiten
از وقت مقرر تجاوز کردن
die Zeit überschreiten
قانون را نقض کردن، از قانون تخطی کردن، از حد قانون گذشتن
das Gesetz überschreiten
از حدود اختیارات خود تجاوز کردن/ فراتر رفتن
seine Befugnisse überschreiten
از وسع کسی/ از (حد) توانایی کسی خارج بودن
jds. Mittel/ Kräfte überschreiten