überleben
schwaches Verb۱. جان سالم به در بردن از، زنده ماندن
[hat]; Krieg, Katastrophe usw.
مثال ها:عبارات کاربردی:
از یک بلای طبیعی (مثلاً زلزله) جان سالم به در بردن
eine Naturkatastrophe überleben
طاقتش را ندارم
das überlebe ich nicht ugs.
۲. بیشتر عمر کردن از
[hat]; jdn. überleben
مثال ها:
پنج سال بیشتر از شوهرش عمر کرده است
sie hat ihren Mann um fünf Jahre überlebt
۳. از رواج افتادن، منسوخ شدن
sich überleben (Mode usw.)
مثال ها:
این مد دیگر منسوخ شده است
diese Mode hat sich überlebt