überlaufen
intransitiv۱. سر رفتن، لبریز شدن
[ist]; Milch, Topf, Eimer usw.
مثال ها:
شیر سر رفته است
die Milch ist übergelaufen
۲. فرار کردن (و به مخالفان پیوستن)، (به جبهه ی مخالف) گریختن
[ist]; zum Feind usw.
۳. (وجود کسی را) فرا گرفتن، مستولی/ چیره شدن بر (وجودِ)، دست دادن (حالتی به کسی)
[hat]; überkommen
مثال ها:
از وحشت (به خود) لرزید/ لرزه بر اندامش افتاد؛ [نیز:] غرق در خجالت شد، داشت از خجالت آب می شد [عا]
es überlief ihn (heiß und) kalt
ترس وجود مرا فرا می گرفت وقتی به امتحان فکر می کردم
es überlief mich kalt/ eiskalt/ heiß als ich an die Prüfung dachte