wort dictionary

überblicken

schwaches Verb

۱. (به خوبی) دیدن؛ مُشرِف/ مسلط بودن بر؛ زیر نظر گرفتن

[hat]; Gelände, Landschaft usw.

مثال‌ ها:

از اینجا دورنمای شهر به خوبی پیداست

von hier kann man die Stadt überblicken

۲. تشخیص دادن، درک کردن؛ [نیز:] پیش بینی/ ارزیابی کردن، احاطه ی نظر داشتن، سعه ی نظر داشتن

[hat]