wort dictionary

trüben

schwaches Verb

۱. کدر کردن، گل آلود کردن، تار/ مات کردن؛ از جلا انداختن

[hat]; (=> trübe); trübe machen

۲. کدر شدن، گل آلود شدن؛ تار/ مات شدن؛ از جلا افتادن، برق خود را از دست دادن؛ گرفتن؛ تیره شدن

sich trüben (trübe werden)

مثال‌ ها:

هوا دارد ابری می شود، هوا دارد می گیرد

der Himmel hat sich getrübt

۳. رو به تیرگی/ کدورت گذاشتن، (تا حدی) تیره/ سرد شدن؛ به سردی گراییدن

sich trüben (Beziehungen usw.)

۴. تیره کردن

[hat]; Beziehungen usw.

مثال‌ ها:

از آن به بعد روابط آنان تا حدی تیره شده است

seitdem ist ihr Verhältnis getrübt

۵. ضایع کردن، از بین بردن

[hat]; Freude usw.

مثال‌ ها:

ضایع شدن، از بین رفتن

getrübt werden

۶. مختل/ مغشوش/ آشفته کردن

[hat]; Verstand, Sinn usw.