stottern
schwaches Verb۱. لکنت زبان داشتن، زبان کسی گرفتن
[hat]
۲. به لکنت افتادن، به تته پته افتادن
[hat]; vor Aufregung usw.
مثال ها:
از شدت دستپاچگی به لکنت افتاده بود
vor Verlegenheit stotterte er
به لکنت افتادن
zu stottern beginnen
از شدت هیجان به تته پته افتادن
vor Aufregung stottern
۳. تته پته کنان/ مِن مِن کنان گفتن، با لکنت گفتن
[hat]; tr. (Antwort usw.)
۴. پت پت کردن
[hat]; itr. (Auto)
مثال ها:
موتور نامنظم کار می کند
der Motor stottert
موتور به پت پت می افتد
der Motor beginnt zu stottern
۵.
عبارات کاربردی:
قسطی
auf Stottern