rühren
schwaches Verb۱. هم زدن؛ مخلوط کردن؛ زدن
[hat]; Suppe; Teig usw.
تخم مرغ را در خمیر ریختن و مخلوط کردن
das Ei in den Teig rühren
۲. حرکت/ تکان دادن، جنباندن، به حرکت/ به جنبش درآوردن
[hat]; bewegen
۳. تکان خوردن، حرکت کردن، جنبیدن، جنب خوردن، [نیز:] کاری کردن، چیزی گفتن
sich rühren auch fig.
(از جایتان) تکان نخورید، حرکت نکنید
rühren Sie sich nicht (von der Stelle)!
از شدت درد/ از بس که جا تنگ است تکان نمی توانم بخورم
ich kann mich vor Schmerzen/ Enge nicht rühren
۴. متأثر کردن، تحت تأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن در، اثر کردن؛ تکان دادن
[hat]; innerlich
این کارها در او اثر نمی گذارد، ککش هم نمی گزد [عا]
so etwas rührt ihn nicht
این مسئله در او اثری نمی کند (در مقابل آن بی تفاوت است)
das rührt ihn nicht
(سخت متأثر شده بود و) اشک می ریخت
sie war zu Tränen gerührt
۵. ناشی بودن از، نتیجه ی/ معلول چیزی بودن
itr.; rühren von
علتش این است که ...
das rührt daher, dass ...
۶. دست زدن به؛ [مج:] حرف چیزی را به میان آوردن، حرف چیزی را زدن/ پیش کشیدن؛ چیزی را به یاد آوردن
itr.; rühren an Akk.
گذشته ها را دیگر فراموش کنیم، حرف گذشته ها را نزنیم
lasst uns an Vergangenes nicht rühren
به چیزی دست زدن
an etwas rühren
از این موضوع صحبت نکنیم!
daran wollen wir nicht rühren!
۷.
آزاد (در ارتش)!
rührt euch!
هاج و واج مانده بودم، زبانم بند آمده بود
ich dachte, mich rührt der Schlag
دلش سوخت/ به رحم آمد؛ [شوخی آمیز:] متوجه شد که باید سری به خلیفه بزند، تنگش گرفته بود
er verspürte ein menschliches Rühren
اگر چیزی خواستی صدایت در بیاید
wenn du was willst, musst du dich rühren
آب از آب تکان نخورد، هیچ اتفاقی نیفتاد
es hat sich nichts gerührt
تو هم نباید همین طور دست روی دست بگذاری
du musst dich schon rühren
دست به سیاه و سفید نمی زند
er rührt sich nicht (lässt andere arbeiten)
او در خانه اصلاً کار نمی کند (دست به کاری نمی زند)
er rührt zu Hause keinen Finger