wort dictionary

rechtfertigen

schwaches Verb

۱. خود را تبرئه کردن، عمل/ گفته ی خود را توجیه کردن

sich rechtfertigen

مثال‌ ها:

از حقانیت کسی یا خود دفاع کردن (عمل کسی یا خود را توجیه کردن)

jdn. oder sich rechtfertigen

۲. تبرئه/ توجیه کردن

[hat]; jds. Verhalten usw.

۳. دلیل روشنی/ موجهی بودن برای، موجه بودن چیزی را ثابت کردن، به جا بودن چیزی را نشان دادن، حقانیت چیزی را ثابت کردن

[hat]; etwas rechtfertigt etwas

مثال‌ ها:

این پیروزی نشان می دهد که اعتماد به کار ما بیجا نبوده است

dieser Erfolg rechtfertigt das in uns gesetzte Vertrauen

عملی را با چیزی توجیه کردن

etwas mit etwas rechtfertigen