wort dictionary

praktizieren

schwaches Verb

۱. مطب داشتن، طبابت کردن؛ دفتر وکالت داشتن

[hat]; als Arzt, Anwalt

مثال‌ ها:

پزشکی که خود مطب دارد/ در مطب خود کار می کند

praktizierender Arzt

۲. به کار بستن، به عمل درآوردن، عملی کردن

[hat]; tr. (Methode usw.)

۳. عمل کردن به

[hat]; tr. (Religion usw.)