wort dictionary

phantasieren

schwaches Verb

۱. خواب (چیزی را) دیدن، در خواب و خیال (چیزی) بودن، تخیل کردن، در رویا دیدن، خیالبافی کردن

+ von (träumen); [hat]

مثال‌ ها:

خواب می بینی!

du phantasierst doch!

خواب این را می بیند/ در این خواب و خیال است که فضانورد شود

sie phantasiert davon, Astronautin zu werden

۲. هذیان گفتن

[hat]

مثال‌ ها:

در حالت تب هذیان گفتن

im Fieber phantasieren

۳. هذیان/ پرت‌ گفتن، پرت و پلا گفتن

(Unsinn reden); [hat]

۴. بداهه نوازی کردن

[hat]

مثال‌ ها:

با پیانو بداهه نوازی کردن

auf dem Klavier phantasieren