wort dictionary

peinlich

Adjektiv

۱. ناگوار؛ ناراحت کننده؛ مایه ی خجالت/ شرمندگی، باعث خجالت، شرمنده کننده، خجالت آور؛ ناجور [عا]؛ آزاردهنده

Frage; Situation usw.

مثال‌ ها:

احساس خجالت می کردم/ خیلی ناراحت شده بودم از اینکه

es war mir peinlich, dass

واقعاً شرمنده ام/ مایه ی شرمندگی است ولی متأسفانه باید ...

es ist mir sehr peinlich, aber ich muss leider ...

مایه ی خجالت کسی شدن، کسی را خجالت دادن/ خجالت زده کردن

jdm. in eine peinliche Lage bringen

برایم خیلی ناگوار است

es ist mir sehr peinlich

۲. وسواس آمیز، بیش از حد دقیق، خیلی دقیق وسواسی

sehr genau

۳. به حد وسواس

adv. (peinlich sauber usw.)

مثال‌ ها:

خیلی تمیز

peinlich sauber

Grammatik

POSITIVpeinlich
KOMPARATIVpeinlicher
SUPERLATIVam peinlichsten