niederschlagen
starkes Verb۱. (با ضربه ای) از پا درآوردن، به زمین زدن؛ [مشت زنی:] ناک دون کردن، [نیز:] ناک اوت کردن
[hat]; tr. (Person)
۲. سرکوب کردن، فرو نشاندن، فرو کوبیدن؛ در هم شکستن، در هم کوبیدن
[hat]; tr. (Aufstand, Streik usw.)
۳. پایین/ به زیر انداختن
[hat]; tr. (die Augen usw.)
۴. (بخار) نشستن، به صورت[ـِ شبنم و غیره] درآمدن؛ تبدیل شدن [به]
sich niederschlagen (Tau; Nebel usw.)
۵. رسوب/ ته نشست کردن، ته نشین شدن
sich niederschlagen
۶. متوقف/ قطع کردن، ادامه ندادن
[hat]; tr.; (Prozess usw.)
۷. منعکس شدن، تجلی کردن
sich niederschlagen in Dat. => Niederschlag 4