• آهنگ آلمانی
    صرف افعال
    اصلاحات روزمره
    فلش کارت
    wort dictionary

    kundig

    Adjektiv

    ۱. وارد، اهل فن، بلد [عا]، خبره، آگاه

    مثال‌ ها:

    در کاری وارد بودن

    einer Sache kundig sein

    Grammatik

    POSITIVkundig
    KOMPARATIVkundiger
    SUPERLATIVam kundigsten
    اپلیکیشن Genau — یادگیری کلمات آلمانیروزی چند کلمه آلمانی؛ هر کلمه پیش از آنکه فراموشش کنید دوباره برمی‌گردد. رایگان.
    ارتقا به عضویت ویژهحذف آگهی‌ها، تاریخچه و لیست علاقه‌مندی‌های نامحدود. از ۳۹۰٬۰۰۰ تومان برای سه ماه.
    • تماس با ما
    • درباره ما
    • ارتقا عضویت
    • حریم خصوصی