wort dictionary

krönen

schwaches Verb

۱. تاج بر سر کسی گذاشتن، تاجگذاری کردن

[hat]; (jmdm. die Krone aufsetzen)

مثال‌ ها:

کسی را به‌پادشاهی برگزیدن، تاجِ پادشاهی را بر سرِ کسی گذاشتن/ گذاردن/ نهادن

jmdn. zum König krönen

۲. به اوج رساندن، به حد کمال رساندن

[hat]; vollenden

۳. (نقطه ی) اوج چیزی بودن، (نقطه ی) اوج چیزی را تشکیل دادن

[hat]; (den Höhepunkt bilden von)

عبارات کاربردی:

کارش موفقیت آمیز بود

seine Arbeit war von Erfolg gekrönt

موفقیت آمیز بودن

von Erfolg gekrönt sein (Bemühung usw.)

۴. بر (بالای) چیزی جلب نظر کردن/ به چشم خوردن؛ روی/ بر بالای چیزی ساخته شده بودن، (بر بالای چیزی) نمایان بودن

[hat]; Gebäude usw.

مثال‌ ها:

گنبد بزرگی بر بالای کلیسا جلب نظر می کرد

eine große Kuppel krönte die Kirche