wort dictionary

knacken

schwaches Verb

۱. تق کردن، تقی صدا کردن، صدای شکستن (چوب) دادن؛ تق تق کردن

[hat]; itr.

۲. شکستن (گردو، فندق)

[hat]; tr. (Nüsse usw.)

۳. باز کردن

[hat]; tr. (Geldschrank, Schloss usw.)

مثال‌ ها:

گاوصندوقی را (به قصد دستبرد) باز کردن

einen Geldschrank knacken