wort dictionary

kleinkriegen

schwaches Verb

۱. تکه تکه کردن، خرد کردن

[hat]; zerkleinern

۲. داغان/ خرد کردن، خراب کردن

[hat]; Spielzeug usw.

۳. شاخ کسی را شکستن، نرم کردن، مطیع کردن؛ از پس کسی برآمدن؛ روی کسی را کم کردن؛ از پا درآوردن

[hat]; Person

مثال‌ ها:

از کسی زهر چشم گرفتن، روی کسی را کم کردن

jdn. kleinkriegen

۴. ترتیب چیزی را دادن، تمام کردن، به کلی مصرف کردن

[hat]; Geld usw.